جشنواره یخ نوردی و ورزش های زمستانی نمایشگاه جهانی کتاب کوهستان آبشار سنگان دره ای زیبا در استان لرستان قله ها و یخچال های منطقه علم کوه دماوند کوه را بشناسیم!

گزارش نشست نمایندگی های انجمن در ساری
13 آذر 1393

مکان جلسه: سالن ورزشی رز ساری - دفتر نمایندگی انجمن کوهنوردان ایران در ساری تاریخ  جلسه:  13/9/93  آغاز: 10:00     پایان: 17:00

موضوع جلسه: معرفی انجمن، هدف ها، گفتگو، پرسش و پاسخ و انتقاد و نظر و برگزاری کارگاه آموزشی برنامه ریزی مشارکتی


 نانگا پاربات: روایت الیزابت ریوول از تلاش زمستانی - به دوستی ها ادامه خواهم داد

17 ژانویه: روز 7800 متری

الیزابت، روایت خود را از سرمای شدید و زیبایی شگفت انگیز غروب 16 ژانویه در ارتفاع 7200 متری شروع می کند. همه  چیز به استثنای کیسه خواب یخ زده بود. با توجه به فاکتور باد، سرمایش باد، منفی 40 تا منفی 50 بود. با وجود این، غروب آفتاب در آن ارتفاع به واقع هیجان انگیز بود. سرمای شدید و هیجان تلاش برای صعود قریب الوقوع قله، خواب را در آن شب از الیزابت و تومک گرفته بود.  

آن شب، شبی طولانی نبود. دو کوهنورد بعد از یک ساعت آماده شدن، سرانجام ساعت 3 صبح از چادر شان بیرون آمدند." فضای کوچک و دلگیر چادر ناپدید شده بود؛ حالا، روی کرامپون های خود بودیم با تبر های یخ برای صعود"

صعود، در شرایط فریز زمستانی انجام می شد. "به واقع اولین بار بود که چنین سرمایی را احساس می کردم. می دانستم که هر توقفی یا هر تغییری مهلک خواهد بود. در ارتفاع 8000 متری بودیم، و در شرایط به شدت سخت زمستانی. حتی اگر مسیر خیلی فنی نبود اما شرایط زمستانی، یکی از سخت ترین صعود ها را به من تحمیل کرده بود."

اواسط روز در ارتفاع 7800 متری بودند؛ جاییکه مسیر آنها به مسیر هرمان بوهل، اولین صعود کننده نانگا، وصل می شد. اما هوا رو به خرابی گذاشت و آنها مجبور به عقب نشینی شدند. " اگر دستهایم را کش می دادم، می توانستم قله را با لمس انگشتانم  "احساس" کنم. قله خیلی نزدیک بود. هیجان زده، اما آرام بودم. هوا رو به خرابی گذاشت؛ برگشت از آن نقطه آسان نبود، بخصوص وقتی که می دیدم تا آن لحظه همه چیز رو به جلو بود." 

10 روز تلاش برای صعود قله

"ما روز جمعه، 9 ژانویه، بیس کمپ را ترک کردیم. به خاطر اینکه قرار بود 10 روز در ارتفاعات  بالا بسر بریم، بنابراین کوله پشتی های ما خیلی سنگین بود. مسیر طولانی بود. امسال این مسیر تنها مسیر ممکن است. سایر مسیر ها در بعضی قسمت ها به شدت خشک و بدون یخ هستند."

اولین شب در قلب یخچال دایامیر سپری شد. روز دوم به کمپ 2 زیر قله گالانو رسیدند. روز سوم برای رسیدن به کمپ 3؛ در پای مسیر مسنر – 2000؛ از شکاف های یخی مهیب عبور کردند. روز چهارم به خاطر باد شدید هیچ پیشرفتی نداشتند. 

روز پنجم با پشت سر گذاشتن جندین برج یخی به کمپ 3 در ارتفاع 6600 متری رسیدند. " روز بعد (ششم) تا ارتفاع 7000 متری پیش رفتیم. تومک در پاهایش احساس سرما می کرد. من، نوک بینی ام یخ زده بود. خورشید خیلی دیر ساعت 11 صبح درخشید، اما غروب زیبایی داشتیم." روز بعد (روز هفتم) آنها در ارتفاع 7200 متری بیواک کردند.

روز هشتم، در آرزوی رسیدن به قله، صعود خود را شروع کردند، اما در ارتفاع 7500 متری مجبور به عقب نشینی شدند. آنطور که تومک در پیام شفاهی خود می گوید آنها فاصله خود تا قله را اشتباه محاسبه کرده بودند. روز نهم، روز تلاش برای صعود قله بود.

 فرود

از ارتفاع 7800 متری، دو کوهنورد فرود آمدند و در ارتفاع 7200 متری بیواک کردند. اما دیگر غذا و سوخت نداشتند." از گشنگی و تشنگی می مردیم، با پروژه خود دست وپنجه نرم می کردیم."

"روز بعد فرود خود را شروع کردیم. مجبور بودیم به خود مان متکی باشیم...." زیرا دانیل ناردی به دلیل آنچه که خود فکر می کرد گفته بود که به خاطر خودسری ها و ناهماهنگی های الیزا و تومک آنها دیگر عضوی از تیم نیستند. .... و حالا، این اندیشه حسرت بار الیزا "... زنده باد "مرام دوستی" در کوه ها...." !!

فرود در هوایی خوب و خوش ادامه داشت و آنها به ارتفاع 6500 متری رسیدند.

تومک، ناپدید می شود

"صدا، بلند و ناگهانی بود، بنگ، دیدم که پاها و بدن تومک وارونه شده: پل برفی شکسته بود. فریاد زدم" تومک...!..." اما صدایی نیامد. او سقوط کرده بود. به لبه شکاف یخی نزدیک شدم. صحنه ی وحشتناکی بود؛ شیب برفی 80 درجه و حفره ای سیاه. خدای من! تومک! هنوز نامش را فریاد می کردم اما پاسخی در کار نبود. همه چیز به مغزم هجوم آورد: بچه هایش، دوستش آنا، همسرم ژان کریستف، و من تنها در این یخچال دشمن خو.....گستره عظیم تنهایی..."

" بالاخره، چیز خیلی کوچکی دیدم- خدای من! تومک بود- "تومک، حالت چطوره؟ جاییت شکسته؟ می تونی بالا بیایی؟ ارتفاع زیاده." و او جواب داد که قکر نمی کنم جایی شکسته باشه اما نمی توانم بالا بیایم."

الیزابت برای آوردن طناب بی درنگ به پایین برگشت. آنها در آن پایین حدودا 200 متر طناب دپو کرده بودند. در برگشت، تومک را صدا کرد اما هیچ پاسخی از درون شکاف یخی نیامد. "بالاخره، از جایی دورتر صدایی شنیدم "الی..." و این از انتهای غار نبود، بلکه از سمت چپ بود. تومک، بعد از فائق شدن بر احساساتش توضیح داد که در عمق غار و از روی پل های برفی خطرناک عبور کرده و راهی برای خروج یافته بود."

تومک،مسکن می خورد؛ دو کوهنورد آرام و آهسته فرود می آیند و سر انجام به بیس کمپ می رسند.

خروج از منطقه:

الیزابت ، 21 ژانویه بیس کمپ و سپس 23 ژانویه اسلام آبادرا ترک کرد. " شگفت زده از منش منفی دانیل ناردی؛ اما، با آرامش و اطمینان بعدی که از دیگران دریافت کرده ام به رابطه های عمیق دوستی ادامه خواهم داد."

explorersweb


همزمانی محتوا