کوهنوردی جهان

سیمون مورو

استاد صعودهای زمستانی

(بخش یکم)

موضوع: زندگی نامه کوهنوردان جهان

نویسنده: مارچلو روسی

تاریخ انتشار: ۱۳ ژانویه ۲۰۱۷

مترجم: مارال محمدیان

گزینش فیلم و عکس: اشکان آرونی

ویراستار: دکتر بابک (ابوالفضل) جوادی

      امروزه شناخته شدن به عنوان صعودگر مهمترین قله های جهان، کار سختی است. تنها صعودهایی چشمگیر به شمار می روند که یا شامل مسیرهای نو و جالب توجه به سمت قله های ناشناخته یا دورافتاده باشند یا کوهنوردی های یکتنه ای باشند که از مسیر های عادی و به منظور شکستن رکورد زمان انجام می شوند. هجوم مردم به قله های ۸۰۰۰ متری جهان در دهه ی گذشته، این کوه ها را تبدیل به سیرک کرده است، چرا که دیدن کوهنوردانی که در صف های منظم با خستگی راه می پیمایند یا در تابستان، یک روزه به ده ها قله می روند چندان نامعمول نیست اما صعود به یک قله ی ۸۰۰۰ متری همچنان کار چالش برانگیزی است و صعود زمستانی به آن ها، راهی قطعی برای درخشش به عنوان یک کوهنورد ماهر است.

     کمی بیش از یک دهه ی پیش، نیمی از چهارده قله ی ۸۰۰۰ متری، صعود زمستانه به خود ندیده بودند. بنابراین، کوهنوردی زمستانی در ارتفاعات بالا، دغدغه ی « سیمون مورو» شد. در ژانویه ی سال ۲۰۰۵، هنگامی که این کوهنورد ایتالیایی باریک اندام و نیرومند بر فراز قله ی شیشاپانگما ایستاد، به وقفه ۱۷ ساله در صعود زمستانه ۸۰۰۰ متری پایان داد. در بیست و هفتم فوریه ۲۰۱۶ در ساعت ۳:۳۷ دقیقه ی عصر، مورو به همراه آلکس تکسیکون، متخصص صعود زمستانی از باسک و علی سدپارا، باربر ماهر پاکستانی، نخستین صعود زمستانی نانگاپاربات – نهمین قله ی بلند و یکی از خطرناک ترین کوههای جهان – را انجام دادند. سیمون با بالا رفتن از نانگاپاربات در یکی از سردترین فصل های سال، شهرتی به هم زد. از زمستان ۸۹-۸۸ بیش از پنجاه تیم  و ده ها کوهنورد در این راه شکست خورده بودند. این صعود نه تنها رویداد بسیار برجسته ای بود، بلکه موقعیت ممتازی را در تاریخ کوهنوردی برای مورو به عنوان اولین و تنها صعودگر چهار قله ی ۸۰۰۰ متری در زمستان به ارمغان آورد، مورو می گوید:« از جهاتی، این نقطه ی اوج حرفه ی من بود، نه بخاطر خود صعود، به این خاطر که این صعود برایم یادآور تمام ملزوماتی است که مرا در رسیدن به جایگاهی که اکنون هستم یاری کرده اند: بصیرت، بردباری، پیشگامی، استقامت، تعهد، دوستی و توانایی رنج کشیدن.»

سیمون مورو بر فراز قله شیشاپانگما

مورو اولین صعود زمستانی شیشاپانگما را در سال ۲۰۰۵ انجام داد    

صعودی که مورو تا آن زمان سه بار برای آن تلاش کرده بود، به گونه ای غیر قابل پیش بینی رخ داد. پیش از آن که مورو به تکسیکون و سدپارا بپیوندد، با تامارا لانگر، کوهنورد ۲۹ ساله ی ایتالیایی همکاری می کرد. این گروه دو نفره سعی کردند از مسیر مسنر-آیسندل که هنوز ناتمام بود صعود کنند، مورو این مسیر را انتخاب کرده بود چرا که با وجود طولانی بودن، مناسب شیوه ی کوهنوردی سریع و سبک آنها بود. اما یک برج یخی رعب آور و همچنین بارش سنگین برف، آن ها را به مدت ۸۰ روز در چادر نگه داشت و موفق نشدند به ارتفاعی بالا تر از بارگاه دوم صعود کنند. همین اتفاق برای تکسیکون و سدپارا، هنگامی که سعی داشتند از مسیر کینشوفر صعود کنند، رخ داد و آن ها نتوانستند بیش از ۶۷۰۰ متر بالا بروند.

مورو بر فراز نانگاپاربات
در مسیر نانگاپاربات

      اواخر ژانویه، تکسیکون که پیش تر از مورو و لانگر خواسته بود به او بپیوندند، بار دیگر پیشنهاد خود را مطرح کرد. مورو با تردید به این دعوت فکر کرد: به عنوان یکی از بهترین صعودگران زمستانی در جهان، به کسی اجازه نداده بود حتی ثابت گذاری مسیر را به جای او انجام دهد اما در آن موقعیت، یک نفر از پیش بیشتر اقدامات لازم را به انجام رسانده بود. تکسیکون و سدپارا تا آن زمان در زمستان به یک قله ی ۸۰۰۰ متری صعود نکرده بودند و می دانستند که تجربه ی مورو در این زمینه، دارایی با ارزشی است. مورو می گوید:« آن ها کارشان در ثابت گذاری (در ارتفاعات پایین) بسیار عالی بود و من قصد داشتم این را با آنچه از من می خواستند جبران کنم.

در مسیر نانگاپاربات

     در بیست و دوم فوریه، گروه چهار نفره (مورو، لانگر، تکسیکون و سدپارا) در شرایط آب و هوایی خوبی راهی صعود شدند. چهار روز بعد هنگامی که آنها به بارگاه چهار ( ۷۱۰۰ متر) رسیدند، دانش مورو مفید واقع شد. بنا بر توصیه ی او، آن ها صعود به قله را به جای اینکه به سبک آلپی از ساعت ۳ صبح آغاز کنند، ساعت ۶ صبح شروع کردند. از آنجا که آن ها در رخ باختری کوه بودند که بادهای شدید می وزید و دمای هوا نیز کمتر از منفی ۶۰ درجه ی فارنهایت بود، مورو تصمیم داشت زمان حضور در آفتاب را به حداکثر برساند و از گم شدنشان جلوگیری کند؛ اتفاقی که سال قبل برای یک تیم بین المللی افتاده بود. راهبرد او جواب داد و همه ی اعضای گروه به جز لانگر که به دلیل مشکلات معده ناچار به بازگشت شد، به قله صعود کردند. چند روز بعد در مصاحبه ای، رینولد مسنر بینش منطقی مورو را تحسین کرد و گفت:« حتم دارم توانایی های استراتژیک و تجربه ی او بود که این کار بزرگ را ممکن ساخت.»

     از دیدگاه برخی از افراد، آنچه که مورو انجام داد تا حدودی دور از اخلاق بود، چرا که او صعودی را به نام خود ثبت کرد که تنها بخشی از آن بود. البته مورو همیشه گفته است که بدون کارهای تکسیکون و سدپارا، هرگز نمی توانسته به قله برسد. وی اذعان داشت:« چیزی به نام کوهنوردی سنتی وجود ندارد، کوهنوردی بازی دشواری است و گاهی می تواند در ریزه کاری و اهمیت، از صعود قله پیشی بگیرد». اگر او دعوت تکسیکون را نمی پذیرفت، بایست فکر صعود به «کوه برهنه» را از سرش بیرون می کرد ولی با این تصمیم، تبدیل به ستاره ای در دنیای کوهنوردی شد.

۲۰۱۶ نانگاپاربات – سیمون مورو، تامارا لانگر، الکس تکینسون، علی سدپارا

موروی ۴۹ ساله با شخصیتی کاریزماتیک و پر حرف و با ظاهری منحصر به فرد که دندان های نامرتب و چهره ی عینکی اش در سراسر دنیا شهرت دارد، راه زیادی را برای به دست آوردن جایگاه کنونی اش طی کرده است.

     به عنوان یک کودک خردسال اهل برگامو، شهری که اسطوره ی کوهنوردی والتر بوناتی نیز در آن به دنیا آمده بود، مورو هرگز مجذوب این نشده بود که زندگی اش را وقف کوهنوردی کند. در عوض او با یک هدف واضح و روشن بزرگ شد: اکتشاف. در کودکی او منزوی و کم حرف بود و تنها بودن را به وقت گذرانی با دوستانش ترجیح می داد. مادرش می گوید:« پسر من خیلی اجتماعی نبود. او زیاد صحبت نمی کرد چون خواننده ی پاپ یا فوتبالیست مورد علاقه ای نداشت. او عاشق مسنر بود.» بزرگ شدن در برگامو، این امکان را برای مورو فراهم می کرد که آخر هفته  را با خانواده اش در دامنه ی کوه های آلپ و دولومیتز بگذراند و اشتیاقش به صعود قله های ناهموار را در خود تقویت کند. والدین مورو علاقه ی او به کوهنوردی را تشویق می کردند، اما می دانستند که درآمد حاصل از کوهنوردی برای گذراندن زندگی کافی نیست، بنابراین اهمیتِ داشتن یک شغل جایگزین را به او گوشزد کردند. مورو می گوید:« والدینم هیچ گاه باعث نشدند احساس کنم افکارم مضحک هستند و من باید به هرچه آنها می گویند عمل کنم، آنها فقط به من یاد دادند برای خودم یک «جعبه ابزار» بسازم که اگر رویایم محقق نشد، از آن استفاده کنم.»

تا پیش از بیست سالگی، مورو عضوی از تیم کوهنوردی ایتالیا شده و چند مسیر ورزشی دشوار در نزدیکی زادگاهش را پیموده بود. در ۲۵ سالگی، فرصتی در اختیارش قرار گرفت که زندگی اش را تغییر داد: کوهنورد سرشناسی به نام « آگوستینو دا پولنزا» مورو را به شرکت در یک برنامه علمی در اورست دعوت کرد. این پیشنهاد به مورو اجازه داد تا شکوه هیمالیا و بلندترین قله ی جهان را به چشم خود ببیند. در ارتفاع ۷۴۰۰ متری، مورو به دلیل صعود بسیار سریع، دچار خیز مغزی شد ولی دیگر اعضای گروه، او را نجات دادند. با وجود این شکست، دیدن کوه های بلند چشمان مورو را باز کرد. از اولین لحظه ی شروع حرفه اش، مورو به دنبال تجربه های بکر و نامحدود بود و برعکس کوه های زادگاه اروپایی اش، هیمالیا بستری فراهم برای اکتشافات واقعی و ناب داشت. اما مورو بر خلاف هم نسلان و قهرمانش، مسنر، هیچ گاه به تکمیل «تاج هیمالیا» (صعود به تمامی چهارده قله ی ۸۰۰۰ متری)، که بهترین راه برای نشان دادن توانایی بالای کوهنورد است، علاقه نشان نداد. مورو می گوید:« این کار امتحان بسیار سختی است، اما در حال حاضر نزدیک به ۴۰ نفر این کار را انجام داده اند، پس دیگر اکتشاف به حساب نمی آید.» از دید او، کوهنوردی پاسخی به نیاز انسان برای پیش رفتن فراتر از حد ممکن و حتی به درون ناشناخته هاست. او می گوید:« وقتی هیلاری و نورگی در ۱۹۵۳ به اورست صعود کردند، چیزی بیش از یک کوه را فتح کردند.» او به جای تلاش برای صعود به ۱۴ قله، بر روی کوهنوردی زمستانی در ارتفاعات بالا که خطرناک تر بود، تمرکز کرد. در دورانی که پر از رقابت های تندخویانه و پرخاشگرانه بود و اسپانسرها از کوهنوردان چیزی کم تر از موفقیت (صعود قله) نمی خواستند اقدام به صعودهای زمستانی، نوعی قمار با زندگی به حساب می آمد، اما این اقدام مورو را از فرو رفتن در باتلاق فضای ناخوشایند آن دوره، حفظ کرد. او می گوید:« من تشنه ی اکتشاف هستم، وقتی در زمستان به کوه می روید، حتی اگر ناچار شوید سه ماه در بارگاه اصلی بمانید تا آب و هوا بهتر شود، احساس خواهید کرد که یک پیشگام واقعی هستید.»

سیمون مورو برفراز ماکالو

سیمون مورو بر فراز گاشربروم

فیلم اولین صعود زمستانی گاشربروم ۲ توسط سیمون مورو دوم فوریه ۲۰۱۱

فیلم تمرینات سیمون مورو برای صعود به اورست ۲۰۱۳

فیلم صعودهای شاخص اولی اشتک به قله های سه گانه ی دولمیتز و سیمونه مورو به نانگاپاربات

فیلم صعود اولی اشتک و سیمونه مورو به اورست از مسیری متفاوت

فیلم اولی اشتک – سیمون مورو کمپ دو اورست بدون اکسیژن سال ۲۰۱۳

مارکو پرزلج

مارکو پرزلج (Marco Prezelj)، متولد سال ۱۹۶۵ در کشور اسلوونی، کوهنورد و عکاس، مهندس شیمی و راهنمای کوهنوردی، متاهل و دارای دو پسر، از چهره های برجسته کوهنوردی نوین و برنده چهار کلنگ طلایی است. جایزه کلنگ طلایی در کوهنوردی، به اندازه جایزه اسکار در سینما، ارزش و اعتبار دارد. مارکو در ۱۹۹۲، بخاطر گشایش راهی نو در تیغه جنوبی کانچن جونگای جنوبی (۸۴۷۶ متر) نخستین کلنگ طلایی خود را گرفت. در سال ۲۰۰۷، دومین کلنگ طلایی بخاطر نخستین صعود ستون شمال باختری کوه «چومولهاری» (۷۳۲۶ متر) به وی تعلق گرفت ولی او بخاطر خطرات این گونه رقابت ها، از دریافت آن خودداری نمود. سومین کلنگ طلایی در ۲۰۱۴، بخاطر نخستین صعود رخ شمالی «هاگشو» (۶۳۳۰ متر) در هند به او داده شد و سرانجام، چهارمین کلنگ طلایی را در ۲۰۱۶ بخاطر نخستین صعود رخ خاوری کوه سروکیشتوار (۶۱۷۳ متر) دریافت نمود.

     « من یادگیری صعود را در مدرسه قدیمی کوهنوردی شروع کردم، اشتباهات زیادی مرتکب شدم و دریافتم که این فعالیت، پیچیده تر از آن است که فکر می کردم. سبک و روش صعود، نخستین اولویت من است. تصمیم گیری، چالش بزرگ صعود و عدم قطعیت، چاشنی آن است. کوهنوردی مرزها، توانایی ها، شخصیت و عواطف مرا می آزماید و هر آزمون آن متفاوت است. پرهیز از چیزهای نامنتظر و ناشناخته طبیعی است ولی همین پدیده ها، پیشرفت ما را جلو می اندازند. پول و شهرت می تواند اخلاق فردی را نابود کند. … در پایان، یک پرسش کلیدی می ماند : موفقیت چیست؟ این پرسشی است که من هنوز در پی پاسخ آن هستم.»       – مارکو پرزلج-

گزیده صعودها:

–        1988: گشایش راه نو در رخ شمالی چوایو (۸۲۰۱ متر)

–        1989: صعود یکتنه تیغه جنوب باختری کوه کانگری (۶۲۴۰ متر)

–        1991: گشایش راه نو در تیغه جنوبی کانگچن جونگای جنوبی (۸۴۷۶ متر)

–        1992: نخستین صعود کوه منلونگتسه (۷۱۸۱ متر) به روش آلپی

–        1999: نخستین صعود دیواره شمالی گیاچونگ کانگ (۷۹۵۲ متر)

–        1999: گشایش راه نو در تیغه خاوری دیواره شمالی سیگوانگ ری (۷۳۰۹ متر)

–        2000: دومین صعود کوه اسپانتیک (۷۰۲۸ متر) در پاکستان، به روش آلپی

–        2001: صعود یکتنه و یکباره (بدون هم هوایی) کوه های بگویا و دنالی در آلاسکا

–        2003: صعود کوه بیارچدی (۶۷۸۱ متر) در قره قوروم پاکستان

–        2007: نخستین صعود K7 (6935 متر) در قره قوروم پاکستان

–        2008: گشایش راه نو در رخ باختری کانگچونتسه (۷۶۷۸ متر)

–        2009: گشایش راه های تازه درکوه های باقیراتی ۲، ۳ و ۴

–        2010: گشایش راه نو در دیواره بیستون (ایران)

–        2011: گذر از خط راس کوه های چاگو و تلاش در رخ باختری ماکالو (تا ۷۰۰۰ متر)

–        2015: نخستین صعود رخ خاوری سروکیشتوار (غ۶۱۷۳ متر) در کشمیر هند

–        2017: نخستین صعود رخ باخترغی آرجونا (۶۲۵۰ متر) در کشمیر هند

–        … و ده ها صعود آزاد در مسیرهای سنگنوردی اسلوونی، فرانسه و …

ترجمه: دکتر ابوالفضل جوادی

بوکریف

     آناتولی نیکولایویچ بوکریف در ۱۶ ژانویه ۱۹۵۸ در « کورکینو» (استان چلیابینسک کنونی) در جنوب کوه های اورال در اتحاد جماهیر شوروی پا به جهان گذاشت. او در خانواده ای کم درآمد پرورش یافت و درس خواند. از حدود دوازده سالگی، کوهنوردی را در کوههای منطقه خود (اورال) آغاز کرد و از شانزده سالگی، به پنج هزار متریهای رشته کوه «تیان شان» پا گذاشت.  پس از پایان دبیرستان در ۱۹۷۵ ، در دانشگاه تربیتی چلیابینسک روسیه درس خواند و در سال ۱۹۷۹  به عنوان کارشناس فیزیک فارغ التحصیل شد. در همان زمان، دوره  مربیگری اسکی استقامت (کراس کانتری) را هم پشت سر گذاشت. دانش آموخته ۲۱ ساله رشته فیزیک، کم کم به سوی کوه های بلند گیتی کشیده شد. بوکریف به آلما آتا (آلماتی کنونی)، مرکز جمهوری سوسیالیستی قزاقستان کوچ کرد و از ۱۹۸۵، همکاری با تیم کوهنوردی قزاقستان را آغاز نمود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، بوکریف تابعیت جمهوری  قزاقستان را پذیرفت.

     بوکریف از کوهنوردان برجسته جهان بود که ۱۰ قله بالای ۸۰۰۰ متر را بی اکسیژن صعود کرد و در مجموع از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۷ توانست هجده بار به قله های بالای ۸۰۰۰ متر صعود کند. توان و استقامت بی مانند بوکریف در ارتفاعات، شهرت «ابر انسان» (Super Human) را برای وی به ارمغان آورد. دستاورد دیگر او، دریافت نشان «پلنگ برفی» بخاطر صعودهای سریع و یک تنه در ارتفاعات تیان شان و دیگر هفت هزار متریهای آسیای میانه بود. صعود کی- دو در سال ۱۹۹۳ و تیغه شمالی اورست در ۱۹۹۵،او را به کوهنوردان گیتی بیشتر شناساند. نقش کلیدی او در عملیات جستجو و نجات کوهنوردان گمشده ضمن فاجعه سال ۱۹۹۶ اورست نیز کاملاً چشمگیر بود:  در دهم ماه می ۹۶ توفان شدیدی در بالای گردنه جنوبی اورست، کوهنوردانی را که از قله برمی گشتند، گرفتار کرد. در آن شب و نخستین ساعتهای بامداد روز بعد، آناتولی بوکریف ضمن دو عملیات جستجو و نجات موفق شد سه تن از اعضای گروهش را از مرگ نجات دهد.

     «استفن ونبلز» کوهنورد و نویسنده نامدار و نخستین بریتانیایی که اورست را بدون اکسیژن و از راهی نو (رخ کانگ شونگ- تبت) صعود کرده است، یک سال پس از مرگ بوکریف در باره او نوشت: «او در مکتب سختگیر کوهنوردی اتحاد شوروی پرورش یافت و به چنان سطحی از توان و مهارت رسید که در کمتر کوهنورد غربی می توان دید… عملیات نجات در ارتفاع ۸۰۰۰ متر و توسط کسی که تازه اورست را بی اکسیژن صعود کرده، به خودی خود برجسته بود اما شگفت تر آنکه در روز بعد، بوکریف ضمن تلاشی نومیدانه، تا ۸۴۰۰ متر بالا رفت تا اسکات فیشر را نجات دهد که شوربختانه دیر شده بود… او سپس در حرکتی مبارزه جویانه، همسایه اورست و چهارمین کوه بلند گیتی (لوتسه) را یک تنه و تنها در یک روز صعود کرد تا استقامت افسانه ای خود را به همه نشان دهد.»

     «گالن راول»  کوهنورد برجسته در نشریه «وال استریت ژورنال» کار بوکریف را چنین توصیف کرده است: «این یکی از شگفت انگیزترین عملیاتهای جستجو و نجات در تاریخ کوهنوردی بود که یک تنه و تنها چند ساعت پس از صعود بی اکسیژن به قله اورست انجام گرفت.»

     «اد ویستورز» هیمالیانورد نخبه در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۱ در مورد بوکریف گفته است: « 
آناتولی کوهنوردی فوق العاده و حیرت آور بود اما از آنجا که انگلیسی او خوب نبود، بیشتر مردم مهارت های ویژه‌ وی را نمی دیدند و نمی توانستند دریابند که او شخصی متفکر، شاعرگونه و درون گرا است.»

برخی از برجسته ترین صعود ها ( بلندی کوهها از «WIKIPEDIA» گرفته شده است):

۱۹۷۰ : آغاز کوهنوردی در کوههای اورال

۱۹۷۴ : آغاز تجربه اندوزی در کوههای پنج هزار متری تیان شان

۱۹۸۰ : – قله ابن سینا (لنین)- ۷۱۳۴ متر: نخستین صعود هفت هزار متری بوکریف

           – قله سامانی (کمونیزم)- ۷۴۹۵ متر

۱۹۸۱ تا ۱۹۹۳ : بیش از سی صعود هفت هزار متری در آسیای میانه

۱۹۸۷:  قله ابن سینا (۷۱۳۴متر) –  نخستین رفت و برگشت سریع یک تنه (بارگاه اصلی- قله- بارگاه اصلی) در ۱۴ ساعت

۱۹۸۸ : اولین گذر (تراورس) رشته کوه پوبدا از قله باختری تا قله توپوگرافف

۱۹۸۹ : – ۱۵ آوریل: کانگچن جونگا (۸۵۸۶ متر) – نخستین حضور بوکریف در هیمالیا و در قالب تیمی از بهترین کوهنوردان روسیه،  با گشایش راهی نو در سومین کوه بلند گیتی پایان یافت. این دومین تیم اعزامی اتحاد شوروی به هیمالیا بود. در این صعود شگفت و برجسته، بوکریف و همنوردانش برای حفظ ایمنی و جلوگیری از رخداد سانحه، از اکسیژن استفاده کردند

           – 30 آوریل تا ۲ می: کانگچن جونگا – دومین برنامه بوکریف و تیم کوهنوردی اتحاد شوروی در این منطقه، به گشایش یک راه تازه دیگر و نخستین گذر (تراورس) چهار قله بالای هشت هزار متر کانگچن جونگا (از قله یالونگ کانگ تا قله جنوبی) انجامید. در این صعود نیز همه اعضا، به دستور راهبر تیم از اکسیژن استفاده کردند

۱۹۹۰ : – آوریل: کوه مک کینلی (دنالی)- ۶۱۹۰ متر- بلندترین کوه آمریکای شمالی–  مسیر تیغه کاسین: او به عنوان راهنما به یک تیم آمریکایی دعوت شده بود. تیم با موفقیت صعود کرد و همه اعضا سالم بازگشتند. در این برنامه، بوکریف بخاطر تنگناهای مالی، حتی تجهیزات ضروری خود را از تیم امانت می گرفت. به همین دلیل پس از بازگشت پیروزمندانه تیم از قله و پیش از برگشت به کشورش، تصمیم گرفت صعودی سریع روی دنالی انجام دهد.

            – می:  کوه دنالی- صعود سریع یک تنه از یال باختری: بوکریف از بارگاه اصلی تا قله را در ده و نیم ساعت صعود کرد. رکورد صعود وی که در نشریه «کلایمینگ» ثبت شد، چنان شگفت بود که رنجرهای پارک دنالی، آن را « غیر واقعی» توصیف کردند.

           – آگوست: خان تنگری (۷۰۱۰ متر)- نخستین صعود سریع یک تنه

           – آگوست: پوبدا (۷۴۳۹ متر)- نخستین صعود سریع یک تنه

           – فوریه: پوبدا (۷۴۳۹ متر)-  نخستین صعود زمستانی      

           – البروس(۵۶۴۲ متر)- صعود سریع (یک ساعت و چهل دقیقه)             

۱۹۹۱ : – ۱۰ می: دائولاگیری (۸۱۶۷ متر)– گشایش راهی تازه روی دیواره باختری- همراه نخستین تیم هیمالیانوردی کشور قزاقستان

           – 7 اکتبر: کوه اورست–  مسیر گردنه جنوبی- در قالب نخستین تیم روسی، آمریکایی.

۱۹۹۳ : – ۱۴ می: کوه دنالی – به عنوان راهنمای جک رابینز، آرشیتکت و کوهنورد شصت و چند ساله آمریکایی از برکلی

          – یکم تا سوم جولای: کی- دو (۸۶۱۱ متر)- مسیر تیغه آبروزی- همراه پیتر متزگر آلمانی و اندی لوک استرالیایی، در قالب یک تیم بین المللی . چوگوری (k2) به خاطر برجستگی پرشیب‌ و هرمی‌، به «کوه وحشی» معروف است: شیب بسیار تندی در همه راستاها دارد و صعود به آن همواره بسیار خطرناک است. خطری که بوکریف نیز هنگام صعود با آن روبرو شد. انگار که به آخر خط رسیده باشد. بوکریف بعدها نوشت که بر فراز کی- دو، هیچ گونه احساس پیروزی نداشت زیرا همه اندوخته های جسمی و روانی خود را از دست داده بود. او خود را در موقعیت خطرناکی می دید زیرا آن روز انرژی بسیاری برای ثابت گذاری تیغه پرشیب راه صرف کرده بود. با این همه، همنوردانش پیشنهاد کردند به جای بازگشت به چادر و آغاز صعود در بامداد روز بعد، بعد از ظهر همان روز بالا بروند. بوکریف نخست میلی به این کار نداشت اما سرانجام آن را پذیرفت. او بعدها نوشت: «ضمن سال‌ها تمرین به عنوان اسکی‌باز و کوهنورد، آموخته بودم که چگونه واپسین بازمانده انرژیم را برای پایان به کار بگیرم اما این در کوهنوردی خطرناک است زیرا قله پایان رقابت با کوه‌های بزرگ نیست . برای زنده ماندن، باید بتوانی از منطقه مرگ پایین بیایی.

     بوکریف و دو همنوردش پیش از غروب به قله رسیدند و بلافاصله پایین آمدن را آغاز کردند. آنها پس از غروب خورشید، «رینمار جوسویگ» را دیدند که به سمت قله بالا می‌رفت. بوکریف با تکیه بر تجارب پیشین و توان روانی خود، در تاریکی شب به آرامی پایین می‌آمد و برای جلوگیری از سقوط، ماهرانه از کرامپون و تبرش کمک می‌گرفت. او سرانجام راه خود را به سمت چادرهای بارگاه آخر یافت اما پیتر متزگر و رینمار جوسویگ هیچ‌گاه پیدا نشدند.  

 

۱۹۹۴ : – ۲۹ آوریل: برج ماکالو (۸۴۶۰ متر)- راهنمای یک تیم اعزامی از آمریکا

           – 15 می: قله اصلی ماکالو (۸۴۸۱ متر)- صعود سریع (۴۶ ساعت).

۱۹۹۵ : – ۱۷ می: کوه اورست – مسیر تیغه شمالی- راهنمای تیم کوهنوردان انگلیسی به راهبری هنری تاد. در این برنامه، تاد دچار آسیب کمر شد و در بارگاه اصلی ماند. راهبری تیم در روند صعود نهایی، در عمل با بوکریف بود. وی بیش از دو ساعت در ستیغ کوه ماند تا همه کوهنوردان فرود خود را آغاز کنند و تنها در آن هنگام،  شروع به پایین آمدن کرد.

           – 8 اکتبر: دائولاگیری–  صعود سریع (۱۷ ساعت و ۱۵ دقیقه)

           – 8 دسامبر: ماناسلو (۸۱۵۶ متر) –  در این برنامه زمستانه، بوکریف با دومین صعود تیم هیمالیانوردی قزاقستان همراه گردید. آنها پس از صعود قله به سمت پایین سرازیر شدند اما در بارگاه سه دریافتند که دو کوهنورد – کمی پایین تر از بارگاه چهار- زمین گیر شده اند. بوکریف و یک کوهنورد دیگر دوباره بالا رفتند و آنها را پایین آوردند اما نزدیک بارگاه سه، یکی از آنها سقوط کرد و دیگران را نیز دنبال خود کشید. آنان بیش از بیست متر سقوط کردند اما طناب حمایت، جان شان را نجات داد. بعدها بوکریف در باره این حادثه چنین گفت: « به نظر نمی رسد سهم من از زندگی این همه باشد. نکند سهم کس دیگری را گرفته باشم!»

۱۹۹۶ : – ۱۰ می : کوه اورست –  مسیر عادی (گردنه جنوبی)- این صعود پیروزمند، در بازگشت به یک فاجعه بدل شد و شماری از کوهنوردان، گرفتار توفان و تاریکی شدند. بوکریف در هوای توفانی نیمه شب و در حالی که هیچ یک از کوهنوردان حاضر در بارگاه چهار- حتی شرپاها و راهنماها- حاضر به خروج از چادرها نبودند، یک تنه  توانست سه عضو گمشده تیمش  را بیابد و به بارگاه چهار در ارتفاع ۷۹۰۰ متری برساند. بعدها کنگره آمریکا به پاس نجات جان سه کوهنورد گرفتار در توفان، به بوکریف نشان سپاس اهدا کرد. در ۶ دسامبر سال ۹۷ نیز، بوکریف بخاطر نقش برجسته اش در عملیات جستجو و نجات ۹۶، جایزه «دیوید آ. سولز»  را از انجمن کوهنوردی آمریکا (AAC) دریافت کرد. این جایزه، به افرادی داده می شود که «ازخودگذشتگی دارند، خودشان را برای انجام کارهای بزرگ به خطر می‌اندازند و همنوردانشان را در کوهستان یاری می‌کنند.» جایزه او توسط جیم ویکوایر اهدا شد: نخستین آمریکایی که بر فراز کی- دو ایستاد. این جایزه، مهر تاییدی بر کارکرد بوکریف در فاجعه اورست بود. تاد بورلسون، پیت آتانس  و اد ویستورز نیز بخاطر شرکت در این عملیات، موفق به دریافت همین جایزه گردیدند. جایزه دیوید آ. سولز، معتبرترین نشان انجمن کوهنوردی آمریکاست.

           – 17 می : لوتسه (۸۵۱۶ متر)– صعود سریع یک تنه (۲۱ ساعت و ۱۶ دقیقه)-  بوکریف پس از تراژدی اورست و پیش از بازگشت به آمریکا، برای آرامش خود و کنار آمدن با آن فاجعه، قله لوتسه را به تنهایی صعود کرد.

           – 25 سپتامبر : چوایو (۸۲۰۱ متر) – همراه سومین تیم هیمالیانوردی قزاقستان- صعود یک تنه از رخ شمالی

           – 9 اکتبر : قله اصلی (شمالی) شیشاپانگما (۸۰۲۷ متر)- صعود یک تنه

۱۹۹۷ : – ۲۳ آوریل : کوه اورست (۸۸۴۸ متر)- بوکریف راهبری تیمی از سربازان اندونزیایی را پذیرفته بود که هیچ یک از آنان پیشینه صعود بلند نداشتند و برخی از آنان، هرگز برف ندیده بودند! او به کمک دو کوه نورد روس توانست از این برنامه جاه طلبانه ارتش اندونزی، یک پیروزی بزرگ بسازد. بوکریف این صعود را با اکسیژن انجام داد.

             – 23 می: لوتسه

             – 7  جولای: برود پیک (۸۰۴۷ متر)- صعود یک تنه

            – 14 جولای: گاشربروم دو (۸۰۳۵ متر)– صعود سریع یک تنه (۹ ساعت و ۳۰ دقیقه) از ABC (بارگاه اصلی پیشرفته- ۵۸۰۰ متر) تا قله

واپسین تلاش: آناپورنا (۱۹۹۷)

     در زمستان سال ۹۷- سه هفته پس از دریافت جایزه انجمن کوهنوردی آمریکا-  بوکریف و سیمون مورو کوه نورد ماهر ایتالیایی در حال تلاش برای صعود از جبهه جنوبی آناپورنا یک (۸۰۹۱ متر) بودند. دمیتری سوبولف ، فیلمبردار قزاق برای مستند سازی این صعود، آنان را همراهی می کرد. حدود ظهر ۲۵ دسامبر، بوکریف و مورو در حال ثابت گذاری دهلیزی در ارتفاع تقریبی ۵۷۰۰ متر بودند که ناگهان نقاب بزرگی که از پایین دیده نمی شد، در بالادست شکست و فرو ریخت. بهمن ایجاد شده، مورو را به پایین کوه پرت کرد و تا بالای چادرشان در بارگاه یک (۵۲۰۰ متر) فرود آورد. خوشبختانه او تقریبا در سطح واریزه های بهمن قرار داشت و توانست پس از چند دقیقه خود را بیرون بکشد. مورو نتوانست بوکریف یا سوبولف را ببیند یا صدایشان را بشنود. پس تا بارگاه اصلی آناپورنا پایین آمد و از آنجا وی را برای جراحی و بازسازی وترهای دستش، با بالگرد به کاتماندو رساندند. خبر حادثه در ۲۶ دسامبر به نیو مکزیکو رسید. «لیندا وایلی» دوست بوکریف، در ۲۸ دسامبر با هواپیما به نپال رفت. چندین تلاش با بالگرد برای رسیدن به محل ریزش بهمن انجام گرفت اما هوای بد پایان دسامبر مانع رسیدن تیم های جستجو به بارگاه یک شد. شانس کمی بود که بوکریف و سوبولف توانسته باشند به بارگاه یک برسند. سرانجام در ۳ ژانویه ۱۹۹۸ ، جستجو گران توانستند به بارگاه یک برسند اما اثری از کوهنوردان گمشده ندیدند. پس از آن لیندا وایلی، این پیام غم انگیز را از کاتماندو فرستاد: « این پایان کار است … دیگر امیدی به زنده یافتن او نیست.»می گویند بوکریف ۹ ماه پیش از این سانحه، مرگ خود در اثر بهمن را – با همه جزئیات- در خواب دیده بود. تنها نکته پنهان این رویا، نام آن کوه بود. هنگامی که دوستان و آشنایانش از او خواستند که با کنار گذاشتن کوه نوردی، سرنوشت را دور بزند، در پاسخ گفت: «کوهستان زندگی من است . کار من کوهنوردی است و برای من دیر است که راهی دیگر را برای زندگی برگزینم. به این ترتیب زندگی یکی از کوهنوردان یگانه گیتی، در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۷ در سن ۳۹ سالگی به پایان رسید. در بارگاه اصلی آناپورنا، سنگ یادبودی با جمله ای از بوکریف نصب شده است: «کوه ها ورزشگاه نیستند که در آنجا بلند پروازیم را تسکین دهم، بلکه پرستشگاههایی هستند که در آنها مناسک مذهبیم را به جا می آورم…  من آن گونه به کوه می روم که انسان ها برای نیایش می روند. از بالای ستیغ بلند آنها گذشته ام را می بینم ، رویاهای آینده را می نگرم و فرصتی می یابم تا حال حاضر را تجربه کنم… در حالی که چشمانم باز و توانم نو شده است. در کوه ها آفرینش را جشن می گیرم . در هر سفر دوباره زاده می شوم.»

کارنامه تخصصی :

۹۳- ۱۹۸۲ : اسکی باز عضو مدرسه اسکی بزرگسالان آلماتی (قزاقستان) و مربی و مدرس کوهنوردی و اسکی استقامت در باشگاه ورزشهای نظامی آلماتی

۹۶- ۱۹۹۰ : راهنمای ارتفاع در کوههای تیان شان و پامیر

۱۹۹۰ : راهنمای صعود شرکت «فانتزی ریج ماونتین گاید» از تلوراید کلرادو، برای صعود قله دنالی

۱۹۹۴ : راهبر تیم اعزامی شرکت «کندور ادونچرز» از دنور کلرادو، برای صعود قله ماکالو

۱۹۹۵ : راهنمای اصلی تیم اعزامی شرکت «راهنمایان هیمالیا» از ادینبورگ اسکاتلند، برای صعود رخ شمالی اورست (تبت)

۱۹۹۶ : راهنمای اصلی شرکت «جنون کوهستان» از سیاتل واشینگتن، برای صعود قله اورست از راه عادی در رخ جنوبی

۱۹۹۷ : مشاور، مربی و نجاتگر تیم ملی اندونزی، برای صعود اورست

برخی از نوشته ها:

– مقاله «راههایی که برمی گزینیم» : نشریه کوهنوردی آمریکا (American Alpine Journal)- 1996

– مقاله «توهم اکسیژن» : نشریه کوهنوردی آمریکا- ۱۹۹۶

– کتاب «صعود» (Climb) : با همکاری «گری وستون دوالت»- انتشارات سن مارتین- نیویورک- ۱۹۹۷

– کتاب «بر فراز ابرها» (Above The Clouds) : به کوشش « لیندا وایلی»- انتشارات سن مارتین- نیویورک- ۲۰۰۱

ترجمه: دکتر ابوالفضل جوادی

کامی ریتا

بیست و سه بار صعود اورست !

«کامی ریتا» شرپا کوهنورد نپالی در بهار ۲۰۱۹، برای بار بیست و سوم از کوه اورست بالا رفت. هدف بلند این کوهنورد پنجاه ساله، بیست و پنج بار صعود اورست است که به نظر می رسد با تعطیلی صعود اورست توسط دولت نپال (با هدف پیشگیری از انتشار کرونا ویروس)، این هدف فعلا در دسترس نیست. کامی ریتا از سال ۱۹۹۴ تا کنون، تقریبا هر سال از اورست بالا رفته و کی دو، چوایو، ماناسلو و لوتسه را نیز صعود کرده است. او از سال ۲۰۱۸ تا کنون رکورددار صعود اورست است.

رکورد عجیب تر او، دو بار صعود اورست در یک هفته است! وی می گوید بتازگی از جریان ثبت رکورد صعود به اورست با خبر شده و گرنه می توانست بیش از این به این کوه صعود نماید. کامی ریتا در سال ۱۹۷۰ در روستای «تامه» در منطقه سولوخومبو به دنیا آمد، از دوازده سالگی به عنوان باربر و کمک آشپز در بارگاه اصلی اورست به کار پرداخت و در بیست و چهار سالگی، نخستین صعود اورست خود را انجام داد. او با همسر و دو فرزندش در کاتماندو زندگی می کند و امیدوار است بچه هایش بتوانند در آینده، شغل کم خطری بیابند.

ترجمه : دکتر جوادی

اولی اشتک

زندگی و صعودهای اولی اشتک

   

دکتر ابوالفضل جوادی

  اولی اشتک، سنگنورد و کوهنورد سویسی در ۱۹۷۶ به دنیا آمد و در سال ۲۰۱۷ در اثر سقوط جان باخت. این نجار اهل «اینترلاکن» سویس، بخاطر برنامه ریزی دقیق و صعودهای سریعش به «ماشین سویسی» مشهور شده است. اشتک در ۱۷ سالگی رتبه نهم صعودهای دشوار را در رده بندی اتحادیه جهانی کوهنوردی (UIAA) به دست آورد و در ۱۸ سالگی، رخ شمالی «آیگر» و ستون بوناتی «مون بلان» را صعود کرد. شخصیت او به گونه ای بود که صعود قله آناپورنا (۸۰۹۱ متر) را ناتمام گذاشت تا به یک کوهنورد اسپانیایی کمک کند. اشتک متخصص صعود سریع دیواره های شمالی قلل آلپ بود و در هر صعود، رکورد پیشین خودش را می شکست. صعود ۸۲ کوه بالای چهار هزار متر آلپ در ۶۲ روز، یکی از دستاوردهای اوست. وی دو بار برنده جایزه کلنگ طلایی کوهنوردی شد: بار یکم برای صعود آلپی دیواره شمالی تنگ کامپوچه و بار دوم بخاطر صعود سریع یکتنه دیواره جنوبی آناپورنا. اولی اشتک در سال ۲۰۱۷ و درروند صعود یکتنه قله نوپتسه (۷۸۶۱ متر) از نزدیک قله به دره سقوط کرد و جان سپرد. «سریع و سبک»، راهبرد او برای کاهش زمان حضور در ارتفاع و در نتیجه کاهش زمان مواجهه با خطرات کوهستان بود.

دو ویژگی مهم در صعودهای اولی اشتک به چشم می خورد : نخست علاقه وی به صعود یکتنه و دیگری، اشتیاق او به صعود سریع و سبکبار. برخی از صعودهای شاخص وی به قرار زیرند :

۲۰۰۴: صعود رخ شمالی سه قله «آیگر»، «مونچ» (مونخ) و «جونگفراو» در آلپ

۲۰۰۵: صعود یکتنه دیواره شمالی «چولاتسه» (۶۴۴۰ متر) و دیواره خاوری «تابوچه» (۶۵۰۵ متر)

۲۰۰۶: دیواره شمالی «ماترهورن» در آلپ و نخستین صعود رخ شمال شرقی در گاشربروم دو (۸۰۳۴ متر)

۲۰۰۷: نخستین صعود سریع رخ شمالی آیگر در کمتر از چهار ساعت

۲۰۰۸: صعود رخ شمالی آیگر و «گراند ژوراسس» در آلپ و نخستین صعود آلپی (بدون ابزار و ثابت گذاری) رخ شمالی «تنگ کامپوچه» (۶۵۰۰ متر) در هیمالیای نپال

۲۰۰۹: دو صعود هشت هزار متری در یک سال : صعود یکتنه گاشربروم دو و صعود قله ماکالو (۸۴۸۱ متر)

۲۰۱۱: صعود سریع یکتنه شیشاپانگما (۸۰۱۳ متر) در ده و نیم ساعت و صعود یکتنه چوایو (۸۰۲۱ متر)

۲۰۱۲ : صعود بی اکسیژن اورست از مسیر عادی

۲۰۱۳: صعود سریع و یکتنه قله آناپورنا از مسیر دیواره جنوبی در ۲۸ ساعت

۲۰۱۴: دومین صعود سریع رخ شمالی آیگر در سه و نیم ساعت و شکستن رکورد پیشین

«برخی رویاها، ارزش مقداری ریسک را دارند.»               (اولی اشتک)

شماره تماس ما : ۶۶۷۱۲۲۴۳ – (۹۸۲۱+)
ArabicChinese (Simplified)Chinese (Traditional)DutchEnglishFrenchGermanItalianPersianPortugueseRussianSpanishTurkish